خدايا ! عاشقت هستم .

 رنج یا خوشبختی (سرگذشت ترانه)

 

 

یادم هست وقتی کوچک بودم شاید 12 سال نداشتم آرزوی به ذهنم رسید این چنین آرزو کردم :

خدایا کاری کن که در فکر و قلب همه باشم .

اولش برام مثل آرزوی بچه ها که دوست دارند پرواز کنند یا دکتر و خلبان شوند بود .

حالا که بزرگ شدم می بینم آرزویم مستجاب شده است .

یک روز آرزو کردم سری به آخرت بزنم از نزدیک بهشت و جهنم را ببینم .

خیلی دوست داشتم عیسی مسیح(س)مادر گرامیش مریم مقدس(س) منجی بشریت مهدی(ع) و پیامبر عزیزمان حضرت محمد (ص) را ببینم .

برایم یک خیال بود . ولی این تجربه را بارها و بارها دیدم .

یادمه وقتی کوچک بودم بعضی کتابها رو دوست داشتم می خوندمشون .

از بعضی کتابها بدم می اومد هر کاری می کردم نمی تونستم بخونمشون .

اون وقت ها نمی دونستم که من نسبت به کلمات حساس هستم .

ولی حالا می دونم نویسنده اش چگونه فردی است.

  ¤ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٧ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط ترانه |+|    پيام هاي ديگران